خرید بک لینک

Maryam: it has a huge sign,, you can't miss it.

My brain: lol, wait and see.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 14:14

دیروز داشتم یه لیستی که کس دیگه نوشته بود میخوندم برای وسایلی که باید ببرم. رسیدم به همچین خطی: قرآن، دیوان حافظ،دیوان مولانا و... (برای ماه رمضان، تحویل سال، شب یلدا و...)

شت!

من چه قدیما که روزه میگرفتم، چه حالاها، همیشه عاشق حس دم اذان های ماه رمضون بودم. هیچ سال تحویلی رو تاحالا دور از خونواده نبودم. شب های یلدای برفی تنهایی یعنی؟

عجب گیری افتادیم!

خب بمیری آخه.. خودم میخواستم حافظ ببرم باید اینطوری بهم میگفتی؟! اصلا کسی بت گفته بود کاربرد بنویس تو دل مردمو خالی کن؟

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 14:14

بعضی ها دلشون که میگیره ضعیف میشن.

بعضی ها دلشون که میگیره جون میگیرن. یه نیروی ساکتی میدوئه تو پنجه هاشون.

یه بار دلم خیلی گرفت. احساس کردم به خودم جفا کردم. نشستم روبروی آینه موهای تا پشت کمرمو از وسط سر بافتم. چند بار شکافتم که متقارن باشه و دوباره تا نوک نوکشو بافتم. آخرش با قیچی از قبل کش اول بریدمش.

وقتی رفتم پایین بابا فقط نگام کرد. طولانی.

*

شعری که دوست دارم غمگینم میکنه. این قاعده برای همه چیزهای ریز و درشتی که دوست داری صادقه.

برچسب: بیا بگشای در بگشای دلتنگم,بيا بگشاي در بگشاي دلتنگم, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 14:14

خانم شصت و اندی ساله ای بود آراسته.چهره خوش تراشش شاکی بود.رژ قرمز مایل به زرشکی زده بود و خط مشکی بالای چشمهاش کشیده بود.سفت از میله اتوبوس چسبیده بود و رگهای دستهاش پیدا بود.تصور میکردم که چقدر زیبا بوده تو بیست سالگی.گوشیش زنگ زد. آیفون فایوش و درآورد. اسم روی صفحه رو انگلیسی ذخیره کرده بود. شروع کرد به داد و بیداد کردن و انتقادهای تند سیاسی طور! گفت چی میخواسته بشه! 57 میلیون تومن دادم آخونده تازه میگه باید مطالعه کنم ببینم سند آزاد میشه یا نه! گشنه و هلاک دارم با اتوبوس میرم خونه. تو همم وقت پیدا کردی برای ماموریت رفتن؟ باید الان میموندی و کمک من میکردی! صداش بالاتر رفت و زیرتر شد و "برو بابا اه" غلیظی گفت و قطع کرد. بعد شاکی شد که برادر هم به هیچ دردی نمیخوره و به انتقادهای تند سیاسی ش ادامه داد.یکی کوتاه خندید.چند ثانیه بود خانم مسنی رو صندلی روبرو بلند شد و گفت خانم بیا بشین من دارم پیاده میشم.گفت دلت برام سوخت؟دو  تا خانم میانسال دیگه راه باز کردن که بره بشینه. سر درد و دلش باز شد.گفت برادر ذلیل شده اش سال 77 از آمریکا برگشته که کاش برنمیگشته، با زنی ورپریده، زن

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 14:14

به شدت لاغر بود. چسب سفید پت و پهنی روی بینی داشت.هدست بزرگ صورتی رو از زیر شال مشکی شل روی گوشش گذاشته بود و آهنگ اکشن پرتکرار باشگاهی طوری رو (به اتفاق بقیه واگن) گوش می داد. از روی میزان حرکت فک، آدامس توی دهنش به نظر سقز اصلی می رسید که متراژش رو حسابی سخاوتمندانه برداشته ان.سوهان ناخنی توی دستش گرفته بود و با فرکانس بالا ناخنهای دست دیگرش رو تراشکاری می کرد.برای اینکه جواب مادرش رو بده هر بار با صدایی بسیار بلندتر از معمول داد میزد چی میگی؟داشتم فکر میکردم شخصیتش به قدری در " در نگاه اول روی مخ بودن" اغراق داره که اگه تو فیلم یا سریالی می دیدمش به مهارت و تجربه نویسنده شخصیتش شک میکردم.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 14:14

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: اگر مردی بیا ایران و زن باش, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

-Do you party a lot?

+What kind of parties?

-The ones that increase cigarette sales in Dhaka!


برچسب: a day to remember lineup 2014, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

تو بگو روزی که ترامپ رئیس جمهور شد چطوری میتونه روز خوبی باشه؟

برچسب: بیا بریم دشت,بیا بریم دشت حسن عابدینی,بیا بریم دشت مهران مدیری, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

لئونارد کوهن مرد. خواننده  و سانگ رایتر محبوبم.خبر مرگشو که خوندم داشتم Avalanche شو گوش میدادم.ناراحتم. خوشحال بودما! ولی حالا ناراحتم. دنیا قشنگتر نمیشه که هی داره قشنگی هاشو از دست میده. مثلا کی میخواد بیاد یه عمر بتونه جای کوهن و بگیره آخه؟با اینکه بودم کاری به کار هم نداشتیم (!) ولی آدم میدونست یه گوشه دنیا هست. نشسته آهنگاشو سعی میکنه تو ذهنش بخونه، شایستی هم یقه ها بارونی شو داده بالا. حالا چی؟ یخ زده کبود شده یه گوشه افتاده خوابیده قرارم نیست بیدار شه....دنیا همینقد مسخره و یخه ها! درست همینقد! بری بزنی تو سرش. :|

برچسب: آهنگهای بیا بغلم, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

استانبول شهر  پر از رنگی بود بود که زمینش  کج بود و چایش تلخ بود و مردمش با سگ ها و گربه ها و کبوترها بسیار مهربان بودند.

*

پرسید تورسیتی؟ 

گفتم از چهره م فهمیدی؟ 

گفت نه شبیه زیباروهای خودمونی. 

()

گفتم پس از کجا حدس زدی؟

گفت چون همه کاپشن دارن و با تعجب به تو زل زدن.

*

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

همه چیز به کنار، اگه به قطار نمیرسیدم تا عمرم به این دنیا بود از شماتت مادرم خلاصی نداشتم.مادر من پنج ساله منتظره من از یکی از قطارها یا اتوبوسهام جا بمونم تا "دیدی گفتم" گویان و جامه دران و شکر پروردگار به جای آوران بره شهرزادوار قصه های همیشه دقیقه نودی بودنم و برای همه تعریف کنه و بگه آره مثلا اون دفعه من بالا سرش نبودم حرص و جوششو بخورم، رفت به قطار نرسید! و با هربار تعریف کردن این قصه، مغز جوونهای روستا رو بده به مارهای روی شونه ش که بخورن و آروغی بزنن و دینجلماخ کنن.خلاصه طرف های انقلاب از brt پیاده شدم و با یه کیف لپتاپ و یه کوله پشتی، سوار یه موتوری که حتی مسافر کش هم نبود شدم از ترک موتورش یه دستی چسبیدم و  از آقای بامرام هم خواستم هرچی میتونه خلاف کنه و قول دادم که هیچ نمیترسم!با روسری در باد، تعداد متنابهی چراغ قرمز و ورود وسایل نقلیه به جز فلان ممنوع رد کردیم و لایی کشیدیم و یه وری شدیم تا با یک دقیقه اختلاف با زمان بلیط رسیدم راه آهن. خیلی هم پرنسس طور.برای اولین بار تو کل زندگیم شاهد تاخیر 20 دقیقه ای قطارم بودم.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

وقتی که پریود بود، نرخ افزایش عشاقش بیشتر میشد. مثل آهنربای کنترل داری که پیچش را تا آخر پیچانده باشند و دست خودش نباشد.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

دیروز تو قطار با یه دوست قدیمی همسفر بودم. مدتها بود رابطه مون خیلی کمرنگ شده بود. تو اون چند ساعت از هر دری حرف زدیم.تو مترو بعد مرو چند تا خاطره کوتاه باهم خداحافظی کردیم. اولین کسی بود که میدونستم واقعا احتمالا دیگه نبینمش. بهش گفتم دوست خوبی بود. دلم گرفت از شدت واقعی بودن این خداحافظی. چشمهای ریز اونم نم برداشت.پ.ن: هفته قبل با سرعت عجیبی ویزام اومد. 25 روز بعد سابمیت. در کل سرعت عجیبی نیست ولی واسه این روزها خیلی عجیبه. سفارت خیلی داره کارهارو طول میده جدیدا. بچه های زیادی از اوایل تابستون تا حالا منتظر ویزا هستن. پ.ن 2: یه بچه کوچیک تو ردیف پشت سرم با صدای بلند واسه چند دقه شعر نوستالژی تخم مرغ گندیده رو خوند. خداحافظی های واقعی بوی تخم مرغ گندیده میدن.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

من به راحتی اعتماد میکنم و تصمیم ندارم دست ازین خصیصه م بردارم.

ترجیح میدم تصور اولیه مو مثبت نگه دارم درمورد بقیه.

ولی شمایی که دوست من هستی، شمایی که چند سال اسم سمپادی و صفت باهوش و یدک کشیدی، حتی اگر احترام لازم و به اعتماد من قائل نیستی، انقدر هوشمندی داشته باش که بدونی در کم ترین حالتش مهندس کامپیوترم. نمیشه با ایمیلم لاگین شی و سرک بکشی و من نفهمم...

برچسب: تا درخت دوستی بر کی دهد,تا درخت دوستي كي بر دهد, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

بارون درشت داره با متانت میزنه به شیشه و چنان از زندگی بزرگسالی خلع سلاحم میکنه که حس میکنم هیچ مشکلی تو دنیا نیست.

بچه که بودم باغچه رو عصرا با شلنگ صورتی شیار شیار آب می دادن، میرفتیم حیاط بازی میکردیم با الهام. عجب بوی ساده ی نوستالژی بود دختر!

میخوام چشام و ببندم، بارون خنک دونه درشت روی جمجمه م بباره و هی بوسم کنه که بوی باغچه بدم و خوابم ببره...

برچسب: surrender to the flow,surrender to the float,surrender to the void, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:34

صفحه بندی